غلامحسين رضانژاد
621
تمهيد المبانى يا تفسير كبير بر سوره سبع المثانى
عامي را بسبب تقواى زاهدانهاش مشمول رحمت در نعيم آخرت وبهشت موعود كند ، آن رحمت ايزدى برحسب استعداد وقبول عين ثابت أو در حضرت علم الهى بوده ، وآنان مرحوم برحمت مزبور ميگردند ؛ واسم فاعل از صفت رحمت بر أو تعلّق مىگيرد . بارى ، از راحم ورحيم بودن ، شبههاى پديد مىآيد كه چون هر مرحومى حكم رحمت را بر وجه قيام بر خود بذوقى عارفانه ادراك ودريافت ميكند ؛ اين شبهه در ذهن انسان متصوّر ميگردد كه پس حكم مزبور از حيث حالّ ومحلّ ، وقيام ومحلّ تقوّم ، آن حادث ويا مخلوق ويا عين خارجي است ، محيى الدّين بن عربى در مقام دفع چنين شبههاى ميگويد : حكم رحمت بر كاملان ، عين خارجي نيست كه متّصف بخلق بودن باشد ؛ زيرا أمرى است قديم والهى كه معنوي بوده وموجب يا مقتضى معاني أسمائي ومراتب صفات أزلي وامكاني در عالم تكوين ، براي ذوات آن ، يا مرحومان خود ميباشد ؛ پس أحوال أسمائي واحكام رحمت ، نه در نفس خود موجود بوده ، ونه على الأصول معدومند ؛ يعنى آنها با اينكه از وجود عيني هرگز زائل نميشوند ؛ برحسب حكم ، در باطن همهء أعيان بسبب موجوديّت آنها موجودند ؛ ليكن خود نه عين خارجي دارند ونه بكلّى معدومند ؛ بلكه در خارج داراى آثار بوده ودر باطن أعيان حضور حقيقي دارند ؛ بدين معنى كه بمنزلهء هيأتهايى روحاني ومرتسم در ذات موصوف خودند ؛ وقيصرى براي اين احكام وأحوال اعيانى ، عرضى قائل است كه غير از أعيان محلّ خود ميباشند ودر مقام تمثيل مىگويد : اتّحاد احكام رحمت وأحوال آن از حيث أعيان عرضى با محلّ خود ؛ يعنى أعيان خارجي ، مانند مرتبهء أحديّت است كه همهء صفات حقّ ، عين ذات أو بوده ، وتمايزى در صفات وذات نيست ؛ وامّا غيريّت احكام ياد شده از أعيان خارجي مانند تمايز وتفاوت صفات حقّ است با ذات در مرتبهء واحديّت . پس اگر بگوييم كه احكام رحمت با أعيان خود متّحد باتّحاد عيني وخارجي ميباشند ؛ آنرا باتّحاد عيني صفات با ذات الهى در مرتبهء أحديّت تشبيه كردهايم كه تمايزى در ميان آنها نيست ؛ واگر بتمايز حكم از عين خارجي آنها نظر داشته باشيم ، آنرا بتفاوت ذات با صفات الهى در مرتبهء واحديّت تنظير كردهايم ، كه البتّه حكم از حيث مفهوم ، با عين خارجي فرق دارد ؛ اگرچه بلحاظ صفت وموصوف واحدند . پس أحوال واحكام رحمت در خارج ، عيني نبوده وهمانند حكم سلطان است كه نفس آن در خارج موجود نيست ؛ ليكن موجب تحقّق آثار خارجي است ؛ زيرا أحوال واحكام مزبور نسبتهايى ميباشند كه مانند علم و